تغییر؛ از درون یا برون؟!

تغییر؛ از درون یا برون؟!

 

"انَّ الله لا الیغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"

سوره رعد آیه ی 20

 سقراط به عنوان یک فیلسوف و در عین حال انسانی بزرگ، بزرگترین خصلت زندگی عاریتی و غیراصیل و بی دلیل را این می دانست؛ که در آن باورها به ارث می رسند! از نظر سقراط هیچ چیزی در میان میراثها، شوم تر از میراث فکری نبود! می گفت: از هر ارثی که از پدر و مادر به شما رسید، استفاده کنید؛ اما افکار، میراثهای شومی هستند! هیچ وقت فکر خود را از پدر و مادر به ارث نبرید! فکر را خودتان بدست آورید!

شاید کسی بپرسد زندگی عاریتی دیگر چه سبک و سیاقی دارد! با کدام ویژگی از زندگی اصیل متمایز و تمیز داده می شود!؟ فقط به دو نکته اشاره کرده و از آن در گذریم: در این زندگی که به زعم سقراط افکار از نیاکان به ارث رسیده است اول تقلید و دوم انتقال دانسته ها بدون اتخاذ موضع نسبت به آنها! حرف اول داستان زندگی است! تقلید که برای همه روشن و آشکار است نوعی تکرار بدون تامل و تفکر است!  و دومی یعنی اینکه: آنچه را می آموزیم؛ البت اگر بیاموزیم! بدون اینکه در باب آن اتخاذ موضع کنیم، نظری یا نقدی داشته باشیم! بدون کم و کاست! به دیگران و این و آن انتقال می دهیم! در این باب فقط کافیست به حجم تقلید ها و انتقال مطالب غیر آموزنده در زندگی خودمان نگاهی مختصر بیاندازیم تا دریابیم زندگی ما چقدر از اصیل بودن دور و در عاریت های غیر متعارف غرق است!؟

لذا باید بتوانیم در باب هر مسئله ای کند و کاو کنیم و با کمال صداقت و جدیت موضعی اتخاذ کنیم. هر چند ممکن است به دلیل آنکه معصوم نیستیم، فردا یا پس فردا برهانی اقامه شود و معلوم شود که اتخاذ موضع دیروز ما درست نبوده است؛ اما به هرحال باید اتخاذ

موضع کنیم تا زندگیمان، زندگی ای باشد بر اساس فهم و دریافت خودمان، نه براساس اینکه چنین گفته شده است و یا کسانی چنین گفته اند! و اگر چنین بشود! که ظواهر امر نشان داده شده! حاصل چیزی بجز سرگردانی و سردرگمی نیست! آیا در این سردرگمی و سرگردانی نیستیم!؟ و یا رفتارهای ما گویای این مشکل و معضل در زندگی ما نیست!؟

 

اما سخن تغییر و تحول؛ همیشه تاکید داشته و باز هم موکد تاکید دارم که: تغییر منشا درونی دارد! در عالم بیرون، تغییری رخ نخواهد داد! مگر آنگه در ابتدا و قبل از آن، در درون تغییری روی داده باشد؛ که مولانا سرود:

جان چو دگر شود جهان دگر شود!

اگر در بیرون تحولی می بینیم، حتمن قبل از آن تغییری و تحولی در درون ما روی داده است. نمی توانیم در بیرون و در ارتباطات خود با دیگران و یا در ارتباطات خود حتا با طبیعت؛ شاهد تحول تغییر و دگرگونی باشیم، مگر آنکه قبلاِ در درون و در ارتباط با خود تغییر نکرده باشیم. هر تغییری ابتدا در درون روی می دهد و سپس به بیرون سرایت می کند! اگر در درون تغییری روی ندهد، تغییری در بیرون نیز روی نخواهد داد!

 

اگر می خواهیم بیرونمان بهتر شود، باید درون مان را بهتر کنیم!

 

توضیح بیشتر آنکه:

 آنچه تعیین کنندة سرنوشت ماست، همانا تلقی ما از امور بیرونی است! نه خود امورِ بیرونی! به مثال واقعیتی چون مرگ توجه کنیم! مرگ برای همة ما انسانها وجود دارد، ولی تلقی های ما از مرگ با همدیگر فرق می کند. خود مرگ، یک امر عینی و  آبجکتیو است که ویژگیهای خاصی دارد! که در زیست شناسی و پزشکی و ... در باب آن سخن گفته می شود. در آنجاها گفته می شود که چه اموری نشانه های مرگ هستند که برای همة انسانها به یکسان صادق اند و مصداق دارند! مرگ به لحاظ آبجکتیو، یک چیز بیشتر نیست؛ اما تلقی هایی که از آن می شود، بسیار با همدیگر متفاوت اند. این تلقی هاست که زندگی ما را از همدیگر متمایز می کند! به همین ترتیب بیماری؛ امری است که برای همه وجود دارد؛ اما تلقی از بیماری، زندگی

 ما انسانها را متفاوت می کند. آنچه مهم است، این نیست که:

 در بیرون از ما چه می گذرد، بلکه مهم آن است که از آنچه در بیرون روی می دهد، ما چه تلقی و برداشتی از آنها داریم!

در ادبیات بودایی آمده که دو سالک بودایی داشتند سفر می کردند، آنها در راه به رودخانه ای خروشان رسیدندِ، در تعالیم بودایی، طالبان سیر و سلوک باید یک جا آرام نگیرند و باید همیشه در سفر باشند، آنها دختری را دیدند که در کنار رودخانه ایستاده و چون رودخانه خروشان بود، نمی تواند از رودخانه عبور کند، یکی از آن دو سالک به دختر پیشنهاد کرد که اگر می خواهید، بر روی دوش من سوار بشوید تا من شما را به آن سوی رودخانه ببرم. آن دختر بر دوش آن مرد سوار شد و سالک، آن دختر را به آن طرف رودخانه برد. او نیز از دوش سالک پیاده شد و رفت. آن دو سالک ادامة طریق کردند، سه روز بعد در یک جایی برای صبحانه نشسته بودند که سالک دوم به سالک اول گفت که تو آن روز کار زشتی کردی که دختر را بر دوش خودت سوار کردی!؟ سالک اول گفت، من آن دختر را سه دقیقه بر دوش خود سوار کردم؛ اما اینک احساس می کنم که آن دختر سه روز است که بر دوش ذهن تو سوار است! آنچه در بیرون رخ داد چندان مهم نبود؛ اما چیزی که مهم است، آن است که در درون تو می گذرد! وقتی دختر بر دوش من بود، همچون وزنه ای بر دوش من بود به مدت سه دقیقه، و هیچ تغییر حالی در من روی نداد؛ اما تو که بعد از سه روز این مسئله را پیش می کشی، معلوم است که در این سه روز، آن دختر دائما سوار بر ذهن تو بوده است!

این، تلقی ها هستند که زندگی ما را تعیین و ترسیم می کنند نه آن امری که در خارج اتفاق می افتد!!

تلقی ها هستند که زندگی ما را تغییر می دهند این تلقی های درونی را باید تغییر دهیم نه امور بیرون را!!

نتیجه:

انچه در درون ما می گذرد، تعیین کنندة سرشت و

سرنوشت ماست، نه آنچه در بیرون روی می دهد!

مولانا نیز در مثنوی معنوی می گوید؛

شخصی گردنش را بر جوی آبی دراز کرد تا آب بنوشد. شخص

دیگری رد می شد، دید گردن کشیده ای هست، پسگردنی محکمی به آن کوبید! کسی که پسگردنی را خورده بود بلند شد و شروع به داد و فریاد کرد. شخصی که آن پسگردنی را زده بود گفت، هر چه بگویی حق با توست. پیش قاضی می رویم و اگر هم محکوم شدم جریمه آن را می پردازم؛ اما یک سوال دارم و آن اینکه این صدای پسگردنی از گردن تو بود یا از دست من؟ فردی که پسگردنی خورده بود گفت:

از سوالت معلوم می شود که درد نداری!

آدمی که درد ندارد این سوال را مطرح می کند! آدمی که درد دارد چه کار دارد که این صدا کجا بود! او دنبال راهی است تا دردش کاهش یابد! و ما اینک مصداق کامل این حکایت هاییم! هم باید در تغییر تلقی ها و برداشت های منفی و ناکارامد خود به تلقی ها و برداشت های مثبت پل بزنیم! و دوم اینکه در حد و تناسب درد حس شده و موجود در برابر سوال "چه کنم؟ و چه کنیم؟!" هر کسی پاسخ درخور داده و در این مسیر پای در جاده ی عمل بگذارد! ماها اگرچه همه در یک دنیای خارجی وواقعی واحد زندگی می کنیم! اما هر کدام در دنیایی ترسیم شده از تلقی ها و برداشت های خود گذران عمر می کنیم!

 

"اللهم انی اعوذ بک من علم ال ینفع"

خدایا از دانشی که سودمند نیست، به تو پناه می برم!

 

 

/ 11 نظر / 216 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

گروه نرم افزاری HSB

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

عشق به مردم

سلام خوبي دوست من؟ مطالب مفيدي داري به منم سر بزن نظر يادت نره!!!!!!